تبليغاتX
سنگ تیپا خورده ی رنجور
وقتی نشستی رو به من ... از عاشقی دیگه نگو به من ... . . . . . . . .

فقط حرف دلم رو با این آهنگ می زنم ....

 

عشق ... ؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 9:44  توسط SAFA | 

به كودكي گفتند :عشق چيست؟
گفت : بازي
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
گفت : رفيق بازي
به جواني گفتند : عشق چيست؟

 گفت :  پول و ثروت
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
گفت :عمر
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست
به گل گفتم: عشق چيست؟
گفت : از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
گفت :از من زيبا تره
به شب گفتم عشق چيست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟

.. گفت نگاهي بيش نيستم

........................................................................

از صفا پرسیدند عشق چیست ؟؟؟

گفت :

عشق آن است که هر کس بفهمد ...... نه آن که کسی دیگر بگوید

.........................................................................................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:52  توسط SAFA | 

چاه های عجیب دنیا

 

 

>>   در سامره چاهی است که آب خوش و ساکنی دارد و اگر خشت خام در آن بگذارند از آن صداهای عظیم می آید ، تا سه ساعت بگذرد و آب گرم شود و ساکن گردد .

 

>>   بر سر کوه سرندیب چاهی است که هر کسی درون آن را نگاه کند سنگی به وی آید ، همانند تیر و بیننده را مجروح می کند . کسی نداند که چیست ، برخی گویند که مرقد دختری از حضرت آدم است .

 

>>  بر سر کوه پوشنگ دو چاه است در یکی هر چه اندازند باز پس اندازد و در دیگری صد هزار کبوتر آشیان دارند که می پرند و باز به جای خود باز میگردند و هر طنابی که در آن اندازند نصف میشود  همانند اینکه با قيدي به دو نیم گردیده باشد .

 

>>   بر کوهی در اصفهان چاهی است که ته آن پیدا نیست و در روزگاری دور کودکی در آن چاه افتاد و مادرش گریه و ناله بسیار می کرد ، مردی را از زندان که محکوم به قتل بود آوردند و در زنبیل گذاشته و فرو فرستادند و چند قطعه سنگ به او دادند که پس از تمام شدن طناب به ته چاه اندازد و هفت شبانه روز او را پایین فرستادند و او باز سنگ به ته چاه افکند ، صدایی نشنید ،او را بالا کشیدند، و به او گفتند در این مدّت چه دیدی ؟

 گفت : ظلمت!

 

>> در دامغان چاهی است که هر که از آن آب بخورد اسهال می شود و اگر آن آب را به جایی برند خون گردد ، اگر دورتر برند آن خون سنگ گردد .

 

>>  در هندوستان چاهی است که آب آن روان می شود و دو شاخه میگردد و هر کدام در سوراخی می رود از سوراخها که بیرون می آید یکی صمغی زرد گردد که سمّی و کشنده است ، و دیگری صمغی کبود گردد که بسیار نادر است .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:22  توسط SAFA |