تبليغاتX
سنگ تیپا خورده ی رنجور
وقتی نشستی رو به من ... از عاشقی دیگه نگو به من ... . . . . . . . .

عشق

عشق ، عشق می آفریند

عشق ، زندگی می بخشد

زندگی ، رنج به همراه دارد

رنج ، دلشوره می آفریند

دلشوره ، جرأت می بخشد

جرأت ، اعتماد به همراه دارد

اعتماد ، امید می آفریند

امید ، زندگی می بخشد

زندگی ، عشق می آفریند

عشق ، عشق می آفریند

 

... و از عشق مُردن ،

سفریست به سوی خدا

 

این آهنگ و ضمیمه میکنم چون همه ی این موارد تو این آهنگ هستش

و فکر میکنم راه نزدیک سفر به سوی خدا رو نشون میده

صفای دل - لطف حق

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 4:5  توسط SAFA | 

فاصله

من می گم من و شکستن

چشم فانوسم و بستن

تو میگی خدا بزرگِ

ماه و میده به شبِ من

من میگم آخه دلم بود

اون که اُفتاده به خاکِ

تو میگی سرت سلامت

(آینه هات زلال و پاکِ)2

اینکه فاصله ها رو

نمیشه با گریه پُر کرد

یکی مون بهار سر خوش

یکی مون پاییز پر درد

من میگم فاصله مرگِ

بینِ دستای دو تا من

تو میگی زندگی اینه

حاصله عشقِ تو با من

( من میگم حالا بسوزم

یا که با غصّه بسازم

تو میگی فرقی نداره

من که چیزی نمی بازم

من میگم اینجارو باختی

عمری که رفته نمی یاد

تو میگی قصّه همین بود

تو یه برگی تویِ این باد )

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 11:43  توسط SAFA | 

شام مهتاب

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی

عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی

که صورت گری را نبود این چنینی

پری زاد عشق و مهاسا کشیدی

خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش باورم من

شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی ؟ تو گفتی یه بی تاب

تا گفتم دلت کو ؟ تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی

توی جمع عاشق ..... تو صادق ترینی

همون لحظه اَبری رخ ماه و آشفت

به خود گفتم اِی وای .......مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری ازون لحظه ناب

که معراج دل بود به درگاه مهتاب

درون درگه عشق چه محتاج نشستم

تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

 

تو از این شکستن خبر داری یا نه

هنوز شور عشق و به سر داری یا نه

تو دونسته بودی چه خوش باورم من

شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی ؟ تو گفتی یه بی تاب

تا گفتم دلت کو ؟ تو گفتی که دریاب

 

قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی

توی جمع عاشق ..... تو صادق ترینی

همون لحظه اَبری رخ ماه و آشفت

به خود گفتم اِی وای .......مبادا دروغ گفت

(هنوزم تو شبهات اگه ماه و داری

من اون ماه و دادم به تو یادگاری )2

من اون ماه و دادم به تو یادگاری

من اون ماه و دادم به تو یادگاری

من اون ماه و دادم به تو یادگاری

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 11:39  توسط SAFA | 
نفرت دیگران را با عشق پاسخ دهید ..............

عشقی که بروز می دهید به خودتان بر می گردد ............

و هدیه ی آن آزادی است ! ! !

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 2:39  توسط SAFA |